۱۳۹۳ بهمن ۲۶, یکشنبه

سپيده!

ترديد نكن سپيده سر خواهد زد
خواب از سرمان دوباره پر خواهد زد
ترديد نكن كسي ز نسل خورشيد
بر ريشه خشك شب تبر خواهد زد

درد!

درد من تنهايي نيست بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بي عرضگي را صبر و با تبسمي بر لب اين حماقت را حكمت خداوند مي نامند.

سكوت!

تيغ روزگار شاهرگمان را چنان بريده كه سكوتمان بند نمي آيد

جوانه ها!

گيرم كه در باورتان به خاك نشسته ام
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرتان زخم دار است
با ريشه چه مي كنيد؟
گيرم كه بر سر اين باغ بنشسته در كمين پرنده ايد
پرنده را علامت ممنوع مي زنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي كنيد؟
گيرم كه مي كشيد
گيرم كه مي بريد
گيرم كه مي زنيد
با رويش ناگزير جوانه ها چه مي كنيد؟!!!
خسرو گلسرخي